تبليغاتX
حرفای ناتموم :: غم تنهایی یک دختر
حرفای ناتموم
چه کسی از اینترنت پرسرعت میترسد؟
نمی‌خواهم از آمار و اعداد سرعت اینترنت در کشورهای

 مختلف صحبت کنم. می‌خواهم بگویم چرا ما در کشورمان

اینترنت پرسرعت نداریم. می‌خواهم به این پرسش،

 پاسخ بدهم که چه کسی از اینترنت پرسرعت می‌ترسد؟

 مهم‌ترین دشمن اینترنت در کشور ما، نبود پول الکترونیکی و

 خرید الکترونیکی است. در واقع تا وقتی بخشی از اقتصاد کشور،

 وابسته به اینترنت نشود، اینترنت از یک «امتیاز» و «اختیار»

 به یک «حق» و «اجبار» تبدیل نمی‌شود.

 اگر شما می‌توانستید حداقل یک سری کالاها مثل گوشی

 موبایل، دوربین دیجیتال و لوازم الکترونیکی یا مثلاً لوازم خانگی

 را در اینترنت ببینید، مقایسه کنید، بخرید و بعد آن را در

خانه تحویل بگیرید، دیگر لازم بود که برای خرید به بازار بروید؟


جالب است. وقتی می‌خواهم مثلاً یک گوشی بخرم،

 می‌روم مقالات بررسی (Review) مدل‌های مختلف

 و نظرات کاربران را در سایت‌های ایرانی و خارجی می‌خوانم،

 از قیمت‌ها در بازار ایران مطلع می‌شوم و مدل مورد نظرم

 را انتخاب می‌کنم.

بعد باید می‌روم بازار و بدون توجه به

 حرف‌های فروشنده‌ها، همان جنس را می‌خرم.

 واقعاً خنده‌دار نیست؟

اما زیان اصلی اینترنت پرسرعت متوجه کیست؟

 چه کسی از این‌که چند میلیون ایرانی،

 اینترنت پرسرعت داشته باشند و سال به سال

 هم تعدادشان بیشتر شود، هراسان است؟


پاسخ ساده است: صدا و سیما!


اینترنت پرسرعت یعنی دسترسی آسان

به رادیو و تلویزیون‌های اینترنتی؛ حالا چه از نوع سنتی

 آن به صورت پخش زنده یک شبکه رادیویی و تلویزیونی

 و چه از نوع مدرن‌تر و غیرخطی آن، یعنی پادکست‌ها

 و سایت‌های پخش ویدیو نظیر یوتیوب.


اگر اینترنت پرسرعت، فراگیر شود، می‌تواند کم‌کم

 انحصار (قانونی) رسانه‌ای صدا و سیما را بشکند و یک‌طرفه بودن و

جداسازی خبری صدا و سیما را از بین ببرد.


در نتیجه، صدا و سیما ترجیح می‌دهد که سرعت

 اینترنت در حدی بماند که رسانه‌های اینترنتی،

در حد متن و عکس باقی بمانند و تنها رقیب روزنامه‌ها

 محسوب شوند.


در طول همه سال‌هایی که اینترنت به ایران آمده،

 علاقه‌ی فراوانی داشته که متولی اینترنت در کشور

 نیز باشد و به نظرم این علاقه نمی‌تواند

 جز ترس از قابلیت‌های این رقیب، دلیلی داشته باشد.

واقعیت این است که اینترنت، همه‌اش فرصت است

و کسانی که با عکس گرفتن از سایت‌های پورنوگرافیک،

 چاپ مطالب سایت‌های معاند و داستان‌سازی درباره

اغفال دختران در چت‌روم‌ها، می‌خواهند آن را یک تهدید جلوه دهند،

انگیزه‌های دیگری دارند. وگرنه اخبار و تحلیل‌های دروغ فلان

 سایت اصول‌گرا همان قدر جدی گرفته می‌شود که

 داستان‌سرایی‌ها و افشاگری‌های بهمان سایت ضدانقلاب.

 اینترنت، حتی در جامعه ایران و با فرهنگ ایران، به

 راحتی می‌تواند به یک ابزار و محیط کار تبدیل شود

 و به کاهش هزینه‌ها، افزایش بهره‌وری و رونق

اقتصاد کشور کمک کند. فراموش نکنیم که بیش

 از دو سوم جمعیت کشور جوانند و هنوز برای

 تغییر و آموختن، وقت بسیار دارند.

 سیاست‌گزاری‌های نادرست، می‌تواند اینترنت

را در حد «چت بی‌ناموسی» پایین نگه دارد تا

 مسئولان محترم بفرمایند: «استفاده اکثر کاربران خانگی از اینترنت،

 منحصر است به چت و نیازی به اینترنت پرسرعت ندارند.»


باید از آن مسئول محترم پرسید مگر با این اینترنت،

 جز چت کردن، کار دیگری هم می‌شود کرد؟

 

|+|
نوشته شده توسط سها در جمعه بیست و نهم آذر 1387 و ساعت 9:36 بعد از ظهر
با تو ...

با تو چه زندگيهايي كه تو روياهام نداشتم

تك وتنها بودم اما تو رو تنها نمي زاشتم

چه سفرها با تو كردم چه سفرها تورو بردم

دمه مرگ رسيدم اما به هواي تو نمردم

من تمام قصه هام قصه توست

اگه غمگينه ؛ اگه غمگينه اون از غصه توست

يه دفعه مثله يه آهو توي صحراها رميدي

بس كه چشمه تو قشنگ بود گله گرگو نديدي

دل نبود توي دلم تورو گرگا نبينن

اونا با دندون تيز به كمينت نشينن

الهي من فداي تو چه كار كنم براي تو

اگه تو اين بيابونا خاري بره به پاي تو

يه دفعه مثله  پرنده ؛ قفسه عشقو شكستي

پر  زدي تو آسمونا  رفتي اون دورا نشستي

دل نبود توي دلم گم نشي تو كوچه باغها

غروبا كه تاريكه نريزن سرت كلاغا

نخوره سنگي به بالت؛ پرت نشه فكر وخيالت

من تموم قصه هام؛ قصه توست اگه غمگينه اون از غصه توست

يه دفعه مثله گل رفتي تو دسته خزون

سيله بارون و تگرگ ميومد از آسمون

بردمت تو گلخونه كه نريزه رو سرت

  كه يه دفعه خيس نشه يخ كنه بال و پرت

نشكني زير تگرگ ؛ نريزه از تو يه برگ

من تموم قصه هام قصه توست

يه دفعه مثله يه شمع داشتي خاموش ميشدي

اگه پروانه نبود تو فواموش ميشدي

آره پروانه شدم تا پرام سوخته شه

تا آتيشه دله تو به دلم دوخته شه

كه بسوزه پرو بالم كه راحت بشه خيالم

دارم از تو مينويسم؛ تو كه غم داره نگات

اگه دوست داشتي بگو تا بازم بگم برات

انقده ميگم تا خسته شم؛ با عشقه تو شكسته شم


|+|
نوشته شده توسط سها در شنبه سیزدهم مهر 1387 و ساعت 4:13 بعد از ظهر
چک کردن ايميل هاي yahoo به وسيله outlook
همان طور که ميدانيد ياهو سرويس هاي pop3
 
ايميل هاي خود را براي استفاده کننده گان رايگان غير فعال کرده
 
 و براي استفاده از اين سرويس بايد پول پرداخت ،
 
 ولي اين به اين معني نيست که شما نمي توانيد
 
 از اين سرويس به صورت رايگان استفاده کنيد.
 
 شما با استفاده ازنرم افزار YahooPops
 
به آساني قادر به دريافت و فرستادن نامه هاي خود به
 
 وسيله outlook و ديگر نرم افزار هاي مديريت ايميل هستيد.
 
 در زير به شرح طريقه دريافت ايميل هاي yahoo
 
به وسيله outlook و outlook express مي پردازيم.

 


ابتدا برنامه YahooPops را از yahoopops.sourceforge.net دانلود کنيد

 

 و آن را نصب کنيد و سپس به سراغ outlook رفته

 

 و تنظيمات را مو به مو انجام دهيد.


تنظيمات لازم براي براي دريافت نامه هاي yahoo

توسط outlook express


1. از منوي tools گزينه account را انتخاب کنيد.


2. بر روي دکمه add کليک کرده و گزينه Mail را انتخاب کنيد.


3. نام خود را وارد کنيد و کليد next را بزنيد.

 

4. آدرس ايميل خود را وارد کنيد و کليد next را بزنيد.


5. گزينه My incoming mail server is a را روي pop3 قرار داده.


6. در قسمت localhost ، Incoming (POP3, IMAP or HTTP) mail server

را وارد کنيد.


7. در قسمت localhost ، Outgoing (SMTP) mail server را وارد کنيد

 و next را بزنيد.

 
8. در قسمت Account name نام کاربري خود را وارد کنيد.


9. در قسمت password کلمه عبور خود را وارد کنيد و کليد next را بزنيد.

 
10. کليدfinish را بزنيد.

 

11. بر روي account جديد(localhost) کليک کنيد و گزينه Properties را

انتخاب کنيد.


12. برگه servers را انتخاب کنيد و گزينه My server requires

authentication را تيک بزنيد.


13. برگه advance و گزينه Server Timeouts را

به 5 minutes تغير دهيد.

 
14. اگر گزينه Leave a copy of messages on server را تيک بزنيد

نامه ها پس از download از روي سرور پاک نمي شوند .


تنظيمات لازم براي براي دريافت نامه هاي yahoo توسط outlook


1. از منوي tools گزينه Email accounts را انتخاب کنيد.


2. گزينه Add a new email account را انتخاب کنيد و کليد next را بزنيد.

 

3. Server Type را بر روي pop3 قرار دهيد و کليد next را بزنيد.


4. در قسمت Your Name نامي را که دوست داريد

 گيرنده نامه شما هنگام دريافت نامه ببيند را بنويسيد.

 
5. در قسمت user name و email address ايميل خود

را به صورت کامل وارد کنيد.


6. در قسمت Password کلمه عبور ايميل خود را بنويسيد.


7. در قسمت localhost ، (POP3) Incoming Mail Server را وارد کنيد.


8. در قسمت localhost ، (SMTP) Outgoing Mail Server را وارد کنيد

 و next را بزنيد.


9. بر روي دکمه More Settings کليک کنيد و

 برگه Advanced را انتخاب کنيد.


10. گزينه Server Timeout را به 10 minutes تغير دهيد.

 

11. برگه servers را انتخاب کنيد و گزينه My server requires

authentication را تيک بزنيد.


12. گزينه Log on using را تيک زده و ايميل

 

 و کلمه عبور خود را وارد کنيد.


13. براي بستن پنجره More Settings بر روي دکمه ok کليک کنيد.

 
14. بر روي دکمه next کليک کنيد و سپس finish را بزنيد.

|+|
نوشته شده توسط سها در پنجشنبه نهم اسفند 1386 و ساعت 6:35 بعد از ظهر
سلام.خوبین بروبچ

دختر طایفه داره ٬ پسره بی کس و کاره

دلش آسمونه اما ٬یه ستاره هم نداره

پشت میله های فقرش ٬ مونده آواره و تنها

با یه قایق شکسته٬ دلشو زده به دریا

آتیش فقر و نداری ٬ همه هستی شو سوزونده

به جز این کوچه های بن بست٬ واسش هیچ راهی نمونده

وقتی که چیزی نداری ٬ دلا از عاطفه خالی

نباید که دل ببندی ٬ حتی به گلای قالی

آخه عشق بهونه می خواد٬ حتی ماهی لونه می خواد

امروز عشق پول حسابی ٬ بعد دل دیوونه می خواد

شایدم به هم رسیدن ٬ یه روزی ندار و دارا

عشق و هزار تا شاید ٬ عشق و هزار تا اما

|+|
نوشته شده توسط سها در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 و ساعت 1:52 بعد از ظهر

kash galbam darde penhani nadasht.

chehram hargez parishani nadasht.

kash mishod daftare tagdir eshg harfi az yek

roze barani nadasht..

 

kash mishod rahe sakht

eshg bikhatar peymod ba bedone inke gorbani midasht

|+|
نوشته شده توسط سها در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 و ساعت 1:54 بعد از ظهر

پائيز هميشه بوي غم ميدهد

 

رفتن و نگاه نكردن به پشت سر

 

يك لحظه حتي.

 

پائيز را دوست دارم

 

آنگونه كه هست

 

رنگ در رنگ

 

طرح در طرح

 

نم در غم...

 

مي دانم حرفم را نمي گيري

 

گيرم كه باور كني

 

_ به دروغ _

 

و لبخند تلخت را به رويم سپاري

 

اما بدان دنيا هميشه اينگونه نيست!!

 

هيچ وقت نبوده .......

 

مرا حس گمشده ي وحشت آوري خواندي

 

و من براي رهايي از اين توصيف!!!

 

بايد مي شكستم

 

بايد مي بريدم...

 

اما ديگر من آن نيستم كه شكستي

 

من آنم كه ديگر هيچ كس مرا به رويا نمي بردم

 

مرا به خاطر نمي آورد

 

مرا دوست نمي دارد

 

من اينم

 

يك نقاب زيبا ...

 

كاويدم ، پوئيدم

 

در سايه ي سرد سكوت

 

و چه گستاخانه به دنبال تمامي براي ناتمامم

 

و سرشكسته از نيافتن ...

 

 

و امروز چه تلخ خنديدم

 

وقتي به اوج دوستي رسيدم

 

" نفرت "

 

حاصل يك عمر مهر بود

 

و تنها ماندم

 

هنگامي كه بسيار دوستت مي داشتم ___

 

پ.ن: رسيدن به معناي چيزي چرا دشواره؟!!!

 

چرا...؟

 

چرا...؟

 

چرا...؟

 

...................... " چون خودمون نمي خوام " .

 

|+|
نوشته شده توسط سها در شنبه چهاردهم مهر 1386 و ساعت 6:0 بعد از ظهر

اگر مى توانستم يكبار ديگر زندگى كنم، آنوقت سعى مي كردم.

 


آنقدر ها بى عيب و نقص نباشم. بيشتر استراحت مى كردم.

 


متأسفانه خيلى چيزها بود كه من آن ها را بيش از

 


حد جدى مى گرفتم. بايد ديوانه تر مى بودم. اگر يك بار

 

 
ديگر به دنيا مى آمدم شانس خود را بيشتر امتحان مى كردم .

 


.
بيشتر سفر مى كردم. قله هاى بيشترى را فتح مى كردم و

 


رودخانه هاى بيشترى را شنا مى كردم ، به نقاط تازه تر مى رفتم.

 


و بستنى هاى بيشترى مى خوردم. با مشكلات حقيقى رودر رو مي شدم.

 


و مشكلات خيالى را كنار مى گذاشتم.

 


من از آن آدمهايى بودم كه لحظه به لحظه عمرم را محتاط و

 


عاقلانه و سالم زيستم. اگر دوباره به دنيا مى آمدم،

 


تمامى لحظات زندگى را از آن خود مى كردم. من از آن

 


آدمهايى بودم كه هميشه با دماسنج و كيسه آب جوش و بارانى

 


و چتر نجات سفر كردم. اگر دوباره به دنيا مى آمدم سبكتر

 

 
سفر مى كردم. اگر زندگى از نو تكرار مى شد، در سپيده دم

 


صبح هاى بهارى، با پاى برهنه به پياده روى مى رفتم و در

 


پاييز تا دير وقت به خانه بر نمى گشتم. چرخ فلكهاى

 


بيشترى را سوار مى شدم؛ طلوع خورشيد را بيشتر تماشا مي كردم.

 

 
اوقات بيشترى را با بچه ها مى گذراندم. فقط اگر

 


زندگى تكرار مى شد. اما مى دانيد كه نمى شود». آيا اين

 

 
پيام يك هشدار زيبا نيست؟ ما بايد از زمان محدودى كه در

 


اختيار مان قرار گرفته است حداكثر استفاده را ببريم.

 


پيرمرد به خوبى فهميده بود كه براى شادتر بودن و براى

 


بهره بردارى بيشتر از زندگى، نبايد دنيا را تغيير دهد

 


بلكه بايد خودش تغيير كند. دنيا بى عيب و نقص نيست.

 


ميزان ناخشنودى  ما در واقع، فاصله ميان واقعيت و آرمان است.

 


فاصله ميان واقعيت كنونى هر چيز و آنچه كه بايد باشد.

 



اگر ما توقع كمال نداشته باشيم شادى آسانتر به دست مى آيد.

 


روزى ايندين گورو به يكى از شاگردانش كه از جست وجوى

 


خرسندى مأيوس شده بود گفت: من راز شادزيستن را به تو مى گويم.

 


اگر مى خواهى شاد باشى، «شاد باش»!

 


همه ما اوقاتى را تجربه  كرده ايم كه زندگى در نهايت

 


دشوارى خود بوده است؛ تنها مانده ايم، قدرت بازپرداخت

 


بدهى هاى خود را نداشته ايم، كار خود را از دست داده ايم.

 


يا يكى از عزيزانمان از دست رفته است. در اين مواقع

 


حتى فكر نمى كرديم كه بتوانيم تا هفته ديگر دوام

 

 
بياوريم؛ اما به هر ترتيب كه بود دوام آورديم. معمولاً

 


مواقعى پيش مى آيد كه دلتنگ و افسرده مى شويم، دنيا را

 

 
تيره تر از واقعيتش ترسيم مى كنيم و آينده را كانون همه

 


مشكلات مى پنداريم. آنگاه با تعجب از خود مى پرسيم:

 


« چطور ممكن است كه يك انسان بتواند با مشكلات رودر رو

 


كنار بيايد». احمقانه است وقتى كه براى سفر يك روزه،

 

 
توشه يك ساله بر مى داريم. اما آيا احمقانه نيست كه تمام

 


نگرانى هاى ۲۵ ساله آتى زندگى را با خود حمل

 


مى كنيم؟ و تازه متعجب باشيم كه چرا زندگى اينگونه دشوار

 


است. ما را براى ۲۴ ساعت زندگى در امروز

 


طراحى كرده اند ، نه بيشتر. نگرانى امروز براى مشكلات

 


فردا دردى از ما دوا نخواهد كرد. دفعه آينده كه احساس

 


يأس به سراغتان آمد، از خود بپرسيد آيا هواى كافى براى

 


تنفس دارم، آيا غذاى كافى براى امروز دارم؛ اغلب اين

 

 
حقيقت را كه مهمترين نيازهاى ما بر آورده شده است ناديده

 


مى گيريم. مردى به دكتر رابرت شولر ـ روانكاو ـ تلفن كرد

 


و گفت: ديگر تمام شد، من به آخر خط رسيدم. تمام پولم از

 


دست رفت و همه چيزم را از دست دادم. دكتر شولر پرسيد:

 


آيا هنوز مى توانى ببينى؟ مرد جواب داد: بله مى توانم.

 


شولر پرسيد: هنوز مى توانى بشنوى و گرنه به من تلفن نميزدي.

 


مرد در پاسخ گفت": بله مى توانم بشنوم. شولر گفت: خوب

 


با اين حساب تقريباً همه چيز دارى وتنها يك چيز است كه

 

 
از دست داده اى آن هم پول است......

Sahar"

Khili doset daram

|+|
نوشته شده توسط سها در چهارشنبه چهارم مهر 1386 و ساعت 7:28 بعد از ظهر

مرا خراب چشم تو خوش آشیانی گشته است که کوچ من از شهر،

 

 

 جاودان گردد و در حواشی

 

 

 جدول ها تمام راه ها

 

 

برای سایه ی من در سکوت گریه کنند!!!!!

 

 

از آنچه که به من رفت چگونه قصه سر کنم اکنون که خوشبختم؟

 

!!

 

|+|
نوشته شده توسط سها در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 و ساعت 7:18 بعد از ظهر


پرسيدم :به عنوان يك معلم مي خواهي

كدام درس هاي زندگي را دانش آموزانت بياموزند؟


گفت :بياموزند كه آنها نمي توانند كسي را وادار كنند

كه عاشقشان باشد


همه كاري كه آنها مي توانند بكنند اين است

 كه اجازه دارند خودشان دوست داشته باشند

 
بياموزند كه درست نيست

خودشان را با ديگران مقايسه كنند


بياموزند كه فقط چند ثانيه طول ميكشد

 تا زخم عميقي بر قلب آنها كه دوستشان داريم

 ايجاد كنند


اما سالها طول ميكشد كه اين زخم ها را التيام يابند

 
بياموزند كه ثروتمند كسي نسيت

 كه بيشترين ها را دارد بلكه كسي است

 كه به كمترين ها نياز دارد

 
بياموزند كه آدمهايي  هستند

 كه آنها را دوست دارند فقط نمي دانند

 چگونه احساسشان را بيان كنند    

 و ان را متفاوت ببينند


بياموزند كه كافي نيست كه ديگران را فقط ببخشند

 بلكه خود نيز بايد بخشيده شوند


|+|
نوشته شده توسط سها در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 و ساعت 8:4 بعد از ظهر
یه خورده صحبت با آدمای اطرافم.وچنتا عکس
 

خودمون رو به آب و آتيش مي زنيم ;

هزار جور سختي رو به جون ميخريم

 تا به هدفمون برسيم .

اما همين كه به دستش آورديم

ديگه رهاش مي كنيم .

 ديگه ارزشي واسمون نداره يادمون مي ره

 كه اين همون چيزيه كه مدتها واسه رسيدن بهش تلاش كرديم .

عادت كرديم حسرت نداشته هامونو بخوريم

 و چيزي واسه داشته ها مون ارزش قائل نشيم .


نمي گم واسه رسيدن به خواسته هامون هيچ تلاشي نكنيم .

ميگم اگه بهش رسيديم قدرشو بدونيم .

 حداقل واسه اون سختيهايي كه خودمون كشيديم

ارزش قائل بشيم.

با سعي و تلاش وارد دانشگاه مي شيم اما بعد گذشت

 يكي دو ماه انگار نه انگار كه اين همون چيزي بوده

 كه واسه رسيدن بهش كلي زحمت كشيديم

دانشجوياني را مي شناسم كه به علت تنبلي

 از دانشگاه اخراج شدند!!

دختر .پسراي دم بختي رو مي شناسم كه براي رسيدن

به هم كلي دوندگي كردن اما همين كه

اسمشون رفت توي شناسنامه همديگه .

 همه چيز يادشون مي ره!!

همين كه مطمئن شديم چيزي رو بدست آورديم

هر جور دلمون خواست باهاش رفتار مي كنيم

اي كاش يادون بمونه كه بدست آوردن و از دست دادن

به هم خيلي نزديكن . شايد واسه رسيدن به يه خواسته

 خيلي تلاش لازمه اما واسه از دست دادنش زياد لازم نيست

 زحمت بكشين . كافيه فقط مطمئن باشين به اون

رسيدين اون وقت با دستاي خودتون زمينه از دست دادنشو

 فراهم مي كنين .


ياد بگيرين كه قدر داشته هاتون رو بدونين.

 اگه تو زندگيتون يه عشق پاك وجود داره

بهش ارزش بدين !هميشه به خودتون گوشزد كنين

اين همون چيزي بوده كه به خاطرش


تلاش كردم .

سعي كنين هيچ موقع هيچ چيزي رو ابدي ندونين .

 طوري با داشته هاتون رفتار كنين

 كه انگار همين لحظه با شماست .

داشته هاي شما روزي جزء نداشته هاتون بوده اند

 و هر آنكه ممكنه از دست برن .


نمي گم همش استرس داشته باشين

 كه شايد لحظه بعد اين چيز وجود نداشته باشه . نه !!

 بلكه حال و در يابين و براي تك تك ثانيه هايي

 كه تلاش كردين ارزش قائل بشين .

 

|+|
نوشته شده توسط سها در سه شنبه ششم شهریور 1386 و ساعت 2:34 بعد از ظهر